![]() |
![]() |
|
| خونه عشق کجاست؟ |
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 13:31 توسط لیلا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:29 توسط لیلا |
|
|
اي شب از روياي تو رنگين شده سينه از عطر توام سنگين شده اي به روي چشم من گسترده خويش شاديم بخشيده از اندوه بيش همچو باراني كه شويد جسم خاك هستيم ز آلودگيها كرده پاك
اي تپشهاي تن سوزان من آتشي در سايه مژگان من اي ز گندمزارها سرشارتر اي ز زرين شاخهها پربارتر اي در بگشوده بر خورشيدها در هجوم ظلمت ترديدها با تو ام ديگر ز دردي بيم نيست هست اگر، جز درد خوشبختيم نيست
اين دل تنگ من و اين بار نور ؟ هاي هوي زندگي در قعر گور ؟
اي دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من پيش از اينت گر كه در خود داشتم هر كسي را تو نميانگاشتم
درد تاريكيست درد خواستن رفتن و بيهوده خود را كاستن سر نهادن بر سيه دل سينهها سينه الودن به چرك كينهها در نوازش، نيش ماران يافتن زهر در لبخند ياران يافتن زر نهادن در كف طرارها گم شدن در پهنه بازارها
آه، اي با جان من آميخته اي مرا از گور من انگيخته چون ستاره، با دو بال زرنشان آمده از دوردست آسمان از تو تنهاييم خاموشي گرفت پيكرم بوي همآغوشي گرفت جوي خشك سينهام را آب تو بستر رگهام را سيلاب تو
در جهاني اينچنين سرد و سياه با قدمهايت قدمهايم براه
اي به زير پوستم پنهان شده همچو خون در پوستم جوشان شده گيسويم را از نوازش سوخته گونههام از هرم خواهش سوخته آه، اي بيگانه با پيراهنم آشناي سبزهزاران تنم آه، اي روشن طلوع بيغروب آفتاب سرزمينهاي جنوب آه، آه اي از سحر شادابتر از بهاران تازهتر سيرابتر عشق ديگر نيست اين ، اين خيرگيست چلچراغي در سكوت و تيرگيست عشق چون در سينهام بيدار شد از طلب پا تا سرم ايثار شد
اين دگر من نيستم ، من نيستم حيف از آن عمري كه با «من» زيستم اي لبانم بوسهگاه بوسهات |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:16 توسط لیلا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 22:7 توسط لیلا |
|
|
وقتی که خاطرات آدم زیاد میشن دیوار اتاق آدم پر میشه از عکس ولی بیشتر از همه دلت واسه اون کسی تنگ میشه که نمی تونی عکسشو به دیوار بزنی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 10:18 توسط لیلا |
|
|
خیلی سخته
اون چیزی که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی وببینی که دیگه دوستش نداری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی خیلی سخته اون کسی که اومدو کردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 10:9 توسط لیلا |
|
|
فردا اگر ز راه نمی آمد
من تا ابد کنار تو می ماندم من تا ابد ترانهء عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم در پشت شیشه های اتاق تو لغزیده بود در مه آئینه رازی درون سینهء من می سوخت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:54 توسط لیلا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:47 توسط لیلا |
|
|
قبل از جنجال سکوت را دریاب
قبل از تنهایی یار را دریاب قبل از دشمن دوست را دریاب قبل از جدایی عشق را دریاب قبل از مرگ زندگی را دریاب قبل از قبل تر خدا را دریاب قبل از خیال واقعیت را دریاب قبل از ان موفقیت را دریاب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:45 توسط لیلا |
|
|
دل تنگی حس غریبی است در نهایت ذهنیت یک انسان همواره چیزی عظیم وجود دارد که عقل خود در مقابل ان زانو می زند یک حسی که مثل دیدن یک شاخه گل و یا قطرات باران را با دستان خود لمس کردن. از شب و تنهایی و سکوت صحبت کردن دل می خواهد همچون کوه که بتواند سیاهی شب را با تنهایی هم اغوش کرده و به دیدار سنگینی سکوت ببرد.ما همه اهل اسمانیم همه نیلوفری هستیم و همه پرواز را دوست داریم پر در اوردن و تا بیکران اوج گرفتن با بالهایی از جنس خودمان و عجب عظمت و شکوهی داردانسانی که در نهایت سکوت و تنهایی پرواز کند...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 1:5 توسط لیلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست دلم دریا شد و دادم به دستت مکش دریا به خون پروا کن ای دوست من لیلا عشقم توکل به خدا به شما هم توصیه میکنم...... |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|